زين الدين محمود واصفى

475

بدايع الوقايع ( فارسى )

همچنانكه قاعدهء موالى است ] . و مخدومى « 1 » در تابستان و زمستان قباى پر پنبه مىپوشيدند « 2 » ، و فوطه حمامى برميان بسته ، [ و سرهاى فوطه آويزان ] و طاقيهء خواجه عبيدى [ بر سر ] و دستارى در كمال خردى [ به گرد وى ] « 3 » پيچيده و عصاى جودانه كه يك وجب از سر گذشته [ بر دست ] . قاضىزاده به در خانهء مخدومى آمد در وقتى كه هيچ‌كس نبود . در دالان [ بر سر ] « 4 » صفه نشسته پايها آويزان [ كه ] حضرت مولوى از خانه بيرون آمدند . قاضىزاده چنان خيال كرد كه [ اين ] يكى از ملازمان كمين « 5 » مولوى است ، [ هيزم‌كشى يا باورچى يا مطبخى و امثال اينهاست . برنخاست و تعظيم نكرده ] پرسيد كه : پيران حضرت ملا در خانه هستند ؟ مولوى فرمودند كه : تا اين زمان در خانه بودند ؛ و تبسمى كردند . قاضىزاده گفت : سبحان اللّه ! در ملازمت اين نوع عزيزان چگونه مردم مىباشند كه جواب نادر برابر مىگويند و بىتقريب مىخندند . بعد از لحظه‌اى قاضىزاده گفت : اى مبهوت چه شود كه روى به مخدومى عرضه دارى كه پسر قاضى سيستان آمده داعيهء ملازمت دارد اگر قدمى رنجه فرمايند دور نمىنمايد . حضرت مولوى خندان شدند . قاضى زاده در اعراض شده گفت : بارك اللّه ، اين خندهء شما چه بلا زيبنده [ است ] . اتفاقا در اين‌حال اكابر [ و اعالى و اهالى ] خراسان به ملازمت حضرت مخدومى آمدند . چون از سر كوچه پيدا شدند همه از اسپان پياده شده ، دستها در پيش گرفته ، متوجه عتبهء عليه شدند . ديدند كه شخصى نشسته ، و پايهاى خود آويخته ، و حضرت مولانا ايستاده تكيه بر عصا دارند . اما قاضىزاده چون ديد كه اكابر به اين تعظيم مىآيند گفت : سبحان اللّه ! مولانا جامى را چه دستگاهى [ و چه عظمت و جاهى ] كه از براى كمينه ملازم درگاهش

--> ( 1 ) - C , A : مخدومى را ( 2 ) - C , A : بود ( 3 ) - P و A , T و C : در سر ( 4 ) - فقط در : T , P ( 5 ) - C , A : كمينه ، B 2 : كمترين